عاشق نامه

امشب غم داشتی یه غم غریب یه غمی که آدم وقتی به صورتت نگاه می کرد همه چِیزو تا آخرش می خوند دوست داشتم جلوت گریه کنم ولی می دونی به خودم قول دادم دیگه هیچ وقت هیچ وقت اشکامو نبینی می دونی حس می کنم دیگه نباید غرورم رو جلوت بشکنم

امشب چشمات یه چیزی رو می خواست بهم بگه یه حرفی یه حرفی که گفتنش برات خیلی سخت بود بهم گفتی نمی خوای خوشی دیدارمون خراب بشه بعدش نگاهم به دسته گل افتاد یه دسته با چند شاخه رز و چند شاحه گل مریم می دونی تو اون موقع تمام حسم میگفت خودشه که برات گل خریده  همون رقیبم همونی که هر موقع بهش فکر می کنم بدم میاد از این که حس می کنم یه زمانی  باهاش بودی کنارش بودی یا شایدم دوستش داشتی کاش که این فکرو نمی کردم...........................................امید