نمی دانم دیگراز این عشق چه می میخواهم کلافه ام کلافه گاه عاشقانه وار حق را او می دهم و گاه با تمام وجود واز ته دل ازاو متنفر می شوم .
دلم با تمام وجود او را درک می کند و به خود می گوید بگذار زندگیش را بکند اما بعد دوباره همان دل بی در پیکر می گوید پس تو چی تو کجای این ماجرا هستی تکلیف 8 سال عاشق ماندنت چه می شود....
و این جاست که بغض گلویم را می ترکاندو بعد تبدیل کینه شده و بعد sms کوتاه برای مهشوق و سپس بحث و جدالی بی سرانجام .
و ای کاش که بتوان حرف دل را به معشوق گفت و معشوق دل پر خود سر تو خالی نکند .....
اما او معشوق است و .............