وای روزهاست که از یاد برده ام عاشقی کنم اصلا عاشقی چیست؟! مگر دل ما را نیز کسی می خرد همه از یاد برده اند خودمان هم از یاد برده ایم .یک روز نشستم با خود حساب و کتاب کردم دیدم دلی که خریداری ندارد اصلا برای چه عاشقی کند.
غصه ام گرفت چراغ های قلبم را خاموش کردم دریچه اش را بستم گفتم : خداحافظ قلب وامانده اگر معشوقه ما را دیدی سلامش برسان و بگو او تو را از نان خوردن انداخت!
سلام امید جان
ببخش لطفا که دیر کامنت گذاشتم برات. ولی معنی اش این نیست که نخواندم پستهات رو . اون یکی رو هم خوندم و یه کم فکم افتاد و اینا...
چرا به روز نیستی تو که اینقدر خوب می نویسی. هان؟ وقتی از خودت می نویسی خیلی تاثیرگذار و قشنگه و می شه درباره اش بیشتر فکر کرد.بنویس حتما
دوست دارم پست جدیدت رو هرچه زودتر بخونم. پاییز رو از دست نده مرد جوان. همه ی دیر حرف زدن های مرا هم بگذار به حساب قاراش میش بودن روزهام